الشيخ عباس القمي
242
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
در اين روز ، سنهء 589 ، سيّد اجلّ سيّد ابن طاووس متولد شد . « 1 » در اين روز ، به قول شيخ بهائى : حرب عظيمى واقع شد ما بين سلاطين اوزبك و سلطان اعظم شاه طهماسب صفوى در جام خراسان و حق تعالى نصرت داد عساكر ايمان و مخذول كرد جنود كفر و طغيان را . « 2 » روز شانزدهم تحويل قبله از بيت المقدس به سوى كعبه شده چنانچه شيخ كفعمى « 3 » و بهائى « 4 » فرمودهاند . و در نيمه رجب خواهد آمد . روز هفدهم شيخنا الأجلّ شيخ بهاء الدين العاملى كه در اين روز ، سنهء 953 ، در بعلبك متولد شده فرموده كه : در اين روز عذاب بر اصحاب فيل نازل شده ، « 5 » چنانچه حق تعالى در قرآن مجيد خبر
--> ( 1 ) . روضات الجنات ، ج 4 ، ص 338 ، ش 405 . ( 2 ) . توضيح المقاصد ، ص 4 . ( 3 ) . مصباح كفعمى ، ج 2 ، ص 595 ، فصل 42 . در مصباح گفته شده كه بيت المقدس قبله قرار داده شد ( 4 ) . توضيح المقاصد ، ص 4 - 5 . ( 5 ) . مؤلف اين كتاب ، عباس قمى - عفي عنه - گويد : واقعهء هلاك اصحاب فيل را خداوند در سورهء « ألَمْ تَرَ كَيفَ فَعَل » خبر داده كه ظاهر معنىاش آن است كه آيا نديدى كه چگونه كرد پروردگار تو به اصحاب فيل ؟ كه مراد ابرهه و لشكر او مىباشند . آيا نگردانيد مكر ايشان را در ابطال و تباهى ؟ و مراد از مكر ايشان ترويج كينهء خودشان و خراب كردن خانهء خدا بوده و فرستاد بر ايشان يعنى از طرف ساحل درياى هند فرستاد مرغان گروه گروه كه مىانداختند ايشان را به سنگى از سنگ گِل يعنى گِل سنگ شده مانند دانههاى تسبيح پخته . پس گردانيد خدا ايشان را مثل برگ كاه خورده شده كه مراد هلاكت و استيصال ايشان است از آن گل مهرهها كه از نخود كوچكتر و از عدس بزرگتر بوده . بدان كه جمعى هستند كه خود را از دين و مذهب گسسته مهار و خليع العذار نموده و عقيده كردهاند كه اين جهان را مدار بر طبع خويش بوده و هيچ كس را آن قدرت نيست كه طبيعت جهان را بگرداند و در اجرام فلكى تأثير نمايد و معجزات انبيا و كرامات اوليا را حمل بر كذب و بهتان كنند . ليكن قصهء اصحاب فيل باطل مىسازد اعتقاد و خرافات ايشان را ؛ چه آنكه آن خرق عادتى است به غايت بزرگ كه بىشك از جانب خدا است و نتوان نسبت داد آن را به طبيعت و دهر ؛ زيرا كه از جملهء بديهيات است كه مرغان ابابيل با سنگ گلهاى كوچك به قدر عدس يك دفعه براى هلاكت جماعتى بيايند و بر بالاى سر آنها بايستند و آن گل مهرهها را بر سر آنها بيافكنند چنان كه فرق را سوراخ كند و از مقعدشان بيرون شود و اگر بر مركب و فيل برسد او را نيز سوراخ كرده و گذر كند و استخوان و آهن را در هم شكند . البته اين مطلب به طبيعت دهر نيست و بودنِ آن از جانب خدا و صاحب خانهء كعبه به مرتبهاى واضح و روشن است كه از روز روشنتر است و محتاج به بيان نيست « مَتى احتاجَ النهارُ إلى دليل » . و اما وقوع آن ، پس از مسلّمياتِ هر مسلم و كافر است و به مرتبهاى مشهور و مسلّم است كه آن را مبدأ تاريخ قرار دادند كه پيش از هجرت بناى تاريخ را بر آن نهاده بودند و اين قصه را شعراى زمان جاهليت و اسلام در اشعار خود مكرر ذكر نمودهاند . مراجعه شود به شعر اميّة بن ابى الصلت و عبد الله بن مخزوم و ابن الرقباء و نفيل و غيره كه مقام را مقتضى ذكر آن اشعار نيست . و از همه بالاتر ذكر آن در قرآن مجيد است و معلوم است كه كسى آن را به قرآن نيفزوده ؛ بلكه از زمان رسول خدا تا به زمان ما به تواتر نقل شده و مسيلمهء كذّاب به مقابل آن ، خرافات خود را ساخته « المتر كيف فعل ربك بالحبلى ، أخرج منها نسمة تسعى الخ » . [ إعجاز القرآن باقلاني ، ص 157 ] و اين هم مسلّم است كه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله اين سوره را بر اهل مكه خواند هيچ كس انكار او ننمود ، با وجود شدت حرص ايشان بر تكذيب آن حضرت . و غالب و بيشتر مردم كه پيغمبر صلى الله عليه و آله اين سوره را بر ايشان خواند ، واقعهء فيل را به چشم خود معاينه كرده بودند ؛ چه آنكه از آن واقعه چندان نگذشته بود . ولادت رسول خدا صلى الله عليه و آله در همان سال كه عام الفيل مىگفتند واقع شد . در چهل سالگى مبعوث به رسالت شد و در اوائل بعثت كه در مكه بود اين سوره بر آن حضرت نازل شد و بر مردم خوانده و هنوز يكى از آن سنگ ريزهها در خانهء امّهانى بود كه ابن عباسگفته كه در هنگام كودكى با آن بازى مىكرديم . و هر كه را اندك حصافتىباشد ، داند كه هر كس خواهد او را به پيغمبرى باور دارد و از روى صدق به دين او در آيد ، چنين قصهء بزرگ را تكذيب نتواند گفت . ( منه عفي عنه )